تا به شب امروز ما را عشرتست الصلا ای پاکبازان الصلا
درخرام ای جان جان هر سماع مه لقایی مه لقایی مه لقا
در میان شکران گل ریز کن مرحبا ای کان شکر مرحبا
عمر را نبود وفا الا تو عمر باوفایی باوفایی باوفا
بس غریبی بس غریبی بس غریب از کجایی از کجایی از کجا
با که می باشی و همراز تو کیست با خدایی با خدایی با خدا
ای گزیده نقش از نقاش خود کی جدایی کی جدایی کی جدا
با همه بیگانه ای و با غمش آشنایی آشنایی آشنایی آشنا
جزو جزو تو فکنده در فلک ربنا و ربنا و ربنا
دل شکسته هین چرایی برشکن قلب ها و قلب ها و قلب ها
آخر ای جان اول هر چیز را منتهایی منتهایی منتها
یوسفا در چاه شاهی تو ولیک بی لوایی بی لوایی بی لوا
چاه را چون قصر قیصر کرده ای کیمیایی کیمیایی کیمیا
یک ولی کی خوانمت که صد هزار اولیایی اولیایی اولیا
حشرگاه هر حسینی گر کنون کربلایی کربلایی کربلا
مشک را بربند ای جان گر چه تو خوش سقایی خوش سقایی خوش سقا
171
چون نمایی آن رخ گلرنگ را از طرب در چرخ آری سنگ را
بار دیگر سر برون کن از حجاب از برای عاشقان دنگ را
تا که دانش گم کند مر راه را تا که عاقل بشکند فرهنگ را
تا که آب از عکس تو گوهر شود تا که آتش واهلد مر جنگ را
من نخواهم ماه را با حسن تو وان دو سه قندیلک آونگ را
من نگویم آینه با روی تو آسمان کهنه پرزنگ را
دردمیدی و آفریدی باز تو شکل دیگر این جهان تنگ را
در هوای چشم چون مریخ او ساز ده ای زهره باز آن چنگ را
172
در میان عاشقان عاقل مبا خاصه اندر عشق این لعلین قبا
دور بادا عاقلان از عاشقان دور بادا بوی گلخن از صبا
گر درآید عاقلی گو راه نیست ور درآید عاشقی صد مرحبا
مجلس ایثار و عقل سخت گیر صرفه اندر عاشقی باشد وبا
ننگ آید عشق را از نور عقل بد بود پیری در ایام صبا
خانه بازآ عاشقا تو زوترک عمر خود بی عاشقی باشد هبا
جان نگیرد شمس تبریزی به دست دست بر دل نه برون رو قالبا
173
از یکی آتش برآوردم تو را در دگر آتش بگستردم تو را
از دل من زاده ای همچون سخن چون سخن آخر فروخوردم تو را
با منی وز من نمی داری خبر جادوم من جادوی کردم تو را
تا نیفتد بر جمالت چشم بد گوش مالیدم بیازردم تو را
دایم اقبالت جوان شد ز آنچ داد این کف دست جوامردم تو را
174
خیانت...
ما را در سایت خیانت دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: negin
بازدید: 57
تاريخ: سه
شنبه
31 ارديبهشت
1392 ساعت: 23:08